تبليغاتX
بیایید باهم هم دل و هم نفس باشیم

یا میدانید بى‌خوابى سريعتر از بى‌غذايى موجب مرگ آدمى می‌‌شود
آیا میدانید هر فرد بطور متوسط يک سوم عمر خود را در خواب می‌‌گذراند

آیا میدانید تمامی فلزات بجز آنتیموان و بیسموت در مواقع انجماد حجمشان کاهش می یابد

آیا میدانید استرانسیم از بقآیای موجودات دریایی به دست می آید

آیا میدانید کادمیم فلزی سمی است که در ساخت باطری های خشک کاربرد دارد

آیا میدانید گالیم در دمای 30 درجه مایع می شود

آیا میدانید اکسید کروم در ساخت نوار کاست و فیلم ویدئو استفاده می شود

آیا میدانید لیتیم در جامد کردن روغن های صنعتی کاربرد دارد

آیا میدانید رادیم گرانترین فلز است

آیا میدانید رادار مخفف است و به معنای آشکار سازی و فاصله يابی به کمک امواج رادیویی است

آیا میدانید اب داغ زود تر از اب سرد يخ ميزند

آیا میدانید خنده موجب تقویت سیستم ایمنی بدن می شود

آیا میدانید سرعت گريز براى زمين 12 كيلومتر در ثانيه و براى خورشيد 618 كيلومتر بر ثانيه است

آیا میدانید جرم هريك از سياهچاله ها بين 1 ميليون تا 1 بيليون جرم خورشيدي است

آیا میدانید بعد از مهبانگ دماي جهان در حدود 300ميليارد درجه كلوين رو به نزول گذاشت

آیا میدانید مواج راديويي بلند ترين طول موج را دارند كه به حدود 2 كيلو متر ميرسد

آیا میدانید بيشترين درجه حرارت ثبت شده برای انفجار بمب هيدروژني 100,000,000K است

آیا میدانید كمترين درجه حرارت ثبت شده برای نقطه ي جوش هليوم 273- C است

آیا میدانید نور ميتواند دور کره ی زمين (خط استوا) را 7.5 بار در 1 ثانيه طی کند
.
آیا میدانید ميشود اب را در يک ليوان کاغذی بجوش اورد. (بدون سوختن ليوان
)
آیا میدانید طبق تئوري ريسمان جهان قبل از Big Bang داراي 10 بعد بوده است

آیا میدانید اما طبق تئوري M-theory كه جديدتر و كامل تر است جهان داراي 11 بعد بوده است

آیا میدانید بيشترين سرعت يك جسم در سقوط آزاد 120 مايل در ساعت است ( اصطكاك هوا
)
آیا میدانید به طور متوسط از هر 1020 متر مکعب فضا در دنيا تنها 1 متر مکعب حاوی ماده است
.
آیا میدانید رومر اولين كسي است كه تلاش كرد سرعت نور را اندازه بگيرد

آیا میدانید پس از رومر تا كنون بيش از 100 نفر حداقل 163 بار سرعت نور را اندازه گرفته اند

آیا میدانید ليزر مخفف light amplification by stimulated emission of radiation می باشد

آیا میدانید ليزر به معنای تقويت نور توسط تشعشع تحريک شده است

آیا میدانید نانولوله‌ها ساختارهاي كربني 100 برابر قويتر از فولاد دارند

آیا میدانید وزن نانولوله‌ها يك ششم وزن فولاد است

یرای مشاهده ادامه مطلب

به ادامه مطلب مراجعه کنید.

با تشکر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 15:21  توسط تنهاترین هم نفس ( آیس ) | 
 

آيا ميدانيد ……
ـ مغز انسان بيش از ساير اعضاي بدن كار ميكند و بيش از 20% از انرژي بدن را مصرف مي كند.
ـ هر يك ليتر بنزين معادل 5/23 تن گياهان مدفون شده در قرنها پيش است.
ـ 90% يخ دنيا در سرزمين هاي قطبي است.
ـ متوسط وزن مردان در كره زمين بيش از وزن زنان است.
ـ نياز مردان به صحبت كردن در هر روز دوازده هزار واژه، و نياز زنان 23 هزار واژه است.
ـ اگر تكثير باكتري تا 24 ساعت ادامه يابد، توده 2 تني از يك باكتري بوجود مي آيد.
ـ وسعت و عرض كهكشان راه شيري حدود 70 هزار سال نوري است.
ـ سرعت گردباد گاهي به300 تا 450 كيلومتر در ساعت مي رسد.
ـ عميق ترين درياچه جهان دريا چه بايكال در روسيه است كه 1940 متر عمق دارد.
ـ حدود 7 هزار نوع برنج مختلف در دنيا وجود دارد.
ـ يك ميليون كره به اندازه زمين در خورشيد جاي مي گيرد.
ـ 1300 كره زمين در سياره مشتري جاي مي گيرد.
ـ زنبورها از بوي عرق بدشان مي‌آيد و به كسي كه به نوعي بدنش بو دهد يا عطر و ادكلن زده باشد حمله مي‌كند.
ـ‌ از بين رنگها رنگ سفيد براي زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه اي ناراحت كننده است.
ـ انسان با خوردن 20 نيش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد.
ـ بدن زنبور داران در برابر نيش زنبورها مقاوم مي‌شود و اغلب مي‌توانند بيش از صد عدد نيش زنبور عسل را تحمل كنند و احساس ناراحتي هم نكنند.
ـ از آنجا كه زنبور عسل بي نظمي را دوست ندارد،‌ اگر جلوي كندوي آنها بايستيد و مانع رفت و آمد آنها شويد به شما حمله خواهند كرد.
ـ نور خورشيد فقط تا عمق 400 متري آب دريا نفوذ مي‌كند.
ـ سختي آب مشابه سختي بتن است.
ـ رعد و برقي به طول 6/1 كيلومتر داراي  برق كافي براي روشن كردن يك ميليون لامپ است.
ـ‌ هنگام صحبت براي بيا ن هر كلمه 72 ماهيچه به كار گرفته مي‌شود.
ـ لايه پوستي كه آرنج را پوشانده است هر 10 روز يكبار عوض مي‌شود.
ـ دانه نوعي درخت غول پيكر از خانواده كاج فقط 005/0 گرم وزن دارد.
ـ 85% گياهان در اقيانوسها رشد ميكنند.
ـ تنها چيزي كه در اسيد حل نمي‌شود الماس است و فقط خيلي زياد آن را از بين مي‌برد.
ـ زرافه تازه متولد ش.ده 2 متر قد دارد.

 

یرای مشاهده ادامه مطلب

به ادامه مطلب مراجعه کنید.

با تشکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/22ساعت 23:12  توسط تنهاترین هم نفس ( آیس ) | 

 

صف طولاني سفارش غذا در مک دونالد، آنهم روز يکشنبه آنقدر اعصابم را خرد کرده بود که چند بار تصميم گرفتم عطايش را به لقايش ببخشم و بروم. هروله جماعت براي پيدا کردن صفي کوتاه تر و انتخاب غذاها با صداي بلند که شايد اشتهاشان را بيشتر باز مي کرد هم بر شلوغي آنجا مي افزود. اتاق کناري که با شيشه، ديوارش کرده بودند و بچه ها با اسباب بازي هاي مک دونالدي بازي مي کردند آنقدر صدا توليد کرده بود که صداي ملچ و مولوچ بزرگترها و آروقهاشان تقريبا بنظر نمي رسيد. بچه‌ها مي خنديدند و از سرسره پايين مي آمدند.
چيزي که من هرچه فکر مي کردم دليلي براي آنهمه خنديدنش نمي يافتم. ترجيح دادم حواسم بيشتر به صداي خوردن بزرگترها باشد که درکش برايم خيلي راحت تر بود.
نفر جلويي‌ام مردي بود ميان سال که دختر بچه دو سه ساله‌اش را بغل گرفته بود. دخترک سرش را روي شانه پدر ول کرده بود و با حسرت به اتاق شيشه‌اي نگاه مي کرد. احساس کردم تمام آرزويش از اين دنيا، تنها بودن در آن اتاق است. تمام حواسش به صداي بچه ها بود و خنده هاشان. اما تلاشي هم براي ملحق شدن به جمع آنها نمي کرد.

                                        برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/15ساعت 23:5  توسط تنهاترین هم نفس ( آیس ) | 

پسر بچه‌ای وارد یک بستنی‌فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: یک بستنی میوه‌ای چند است؟" پیشخدمت پاسخ داد : " ۵۰ سنت". پسربچه دستش را در جیبش فرو برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید:" یک بستنی ساده چند است؟" در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند. پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: "۳۵ سنت". پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: "لطفا یک بستنی ساده". پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی، پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتی پیشخدمت بازگشت، از آنچه دید حیرت کرد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، دو سکه پنج‌ سنتی و پنچ سکه یک ‌سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت 15:20  توسط تنهاترین هم نفس ( آیس ) | 


روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج !). او در مدت زندگیش، 296 سکه یک سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، در خشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.
او هیچگاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 1:8  توسط تنهاترین هم نفس ( آیس ) | 


مرد صورتش را به زحمت از لای پهن بالا میکشید فشاری که سرش به گردنش می آورد باعث می شد که جای خراش های روی گردنش شروع کند به تیر کشیدن. لب های نازکش آنقدر غرق خون بود که ورمش را هر کس می فهمید. پاهایش را به طویله میخ کوب کرده بودند. آنقدر سردش بود که درد پایش را حس نمی کرد آنقدر با سگک کمربند به پشتش کوبیده بودند که نای بلند شدن را از او بگیرد. مرد برای اولین بار در زندگی اش داشت گریه میکرد کسی در محل گریه اورا نشنیده بود . سعی میکرد خودش را تا در طویله بکشد اما پاهایش توان این کار را به او نمی داد. صورتس خسته و مأیوس بود. داشت زیر لب چیزی زمزمه می کرد کسی نمی دانست او چه می گوید. تمام بدنش بوی گند میداد. آن بی انصاف ها روی تن نهیفش خراب کاری کرده بودن ولی این نسبت به دردی که می کشید چیزی نبود. مرد همچنان گریه میکرد این کار همچنان ادامه داشت چند باری از حال میرفت و وقتی بهوش می آمد باز گریه میکرد. چندی گذشت تا مردم محل تن نیمه جانش را پیدا کردند. توی محل غوقایي بود. هر کس حرفی میزد یکی فحش میداد یکی ناله یکی هم نفرین میکرد. با هر زحمتی مرد را از طویله بیرن آوردند. مرد با چشم این سو آن سو را میگشت انگار دنبال چیزی میگشت یا چیزی را می خواست. یکی از اهالی محل داد زد اینجاست اینجاست پیدایش کردم آن جلو سی متری طویله جسد بیجان و عریان زنش افتاده بود در حالی که به او بی رحمانه تجاوز شده بود. مرد میگریست نه برای درد خود نه برای مرگ هسرش بلکه برای برای آن بی انصاف ها می گریست که برای مقداری پول این کار را با او کرده بودند.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/27ساعت 1:7  توسط تنهاترین هم نفس ( آیس ) | 


در دوران دومین جنگ چچن، ارتش روسیه گرزونی مرکز چچن را به تصرف در آورد. افراد مسلح ضد دولتی چچن در هر گوشه و کنار به سربازان روسیه حمله می کردند، نبرد بسیار شدید بود تا اینکه تمامی ساختمان ها منهدم گردید.

یک ستوان دوم روس در یک تماس تلفنی با همسرش مطلع شد که به تازگی پدر شده است. هنگامی که از کنار یک ساختمان عبور می کرد، صدای گریه دخترکی را شنید و در اندیشه دختر خود بود که هنوز موفق به دیدارش نشده بود. گرچه وی می دانست در مقابل هر ساختمان و هر شهروند چچنی خطرهایی وجود دارد، اما باز هم به سربازان زیر دست خود فرمان داد که جلوتر نروند و دخترک را نترسانند. او شخصاً به سوی صدا رفت.

دخترک حدود شش سال داشت. معلوم بود که والدینش را در جریان بمباران ارتش روسیه از دست داده است و هراس از چهره و چشمانش هویدا بود. ستوان دوم روس یک بسته شکلات از جیب بیرون آورد، بسته شکلات را هنگام جستجوی افراد مسلح چچن در فروشگاهی که ویران شده بود، پیدا کرده بود. این افسر روس قصد داشت این بسته شکلات را برای همسر و دخترش سوغات ببرد. اما متوجه شد که دخترک اکنون بیش از هر کسی به این سوغات نیاز دارد. ستوان دوم لبخند زده و شکلات را به دست دختر داد و با محبت نامش را سوأل کرد.

دختر از جنگ خونبار هراسیده بود و بر اثر بیم و هراس به ستوان دوم چشم دوخته بود و سپس با عجله به گوشه ای خزید. ستوان دوم با لبخند جلو آمد و چهره دوست داشتنی دخترک را نوازش کرد. او می خواست که بسته شکلات را به دختر داده و آنجا را ترک کند؛ اما دخترک ناگهان از کیف مدرسه اش یک طپانچه بیرون آورده و ماهرانه و در عین ناباوری افسر روس را هدف قرارداده و ماشه را کشید .....

مردم هنگامی که اشیای برجای مانده از این ستوان دوم را بررسی می کردند، دو خاطره فراموش نشدنی را در ذهن داشتند. اول اینکه در چهره این افسر کماکان تبسم پدرانه دیده می شد و دوم اینکه بسته شکلات هنوز در دستش بود. شاید او قبل از مرگش دخترک چچنی را دختر خود می پنداشت. عشق پدرانه پنهان شده در اعماق جان و دل او موجب شده است که وی جنگ و خاطرات آن را برای لحظه ای فراموش کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت 16:7  توسط تنهاترین هم نفس ( آیس ) | 
 

* مشخصات تنهاترین هم نفس *
لیست مطالب سایت (کلیک) کنید
درباره من
نام : علی

محل سکونت : تبریز

وضعیت تاهل : مجرد

رشته تحصیلی : کامپیوتر

محل تحصیل : تبریز

ایمیل:
tanhatarin_hamnafas@yahoo.com

شناسه Yahoo:
tanhatarin_hamnafas

من از یاران می نویسم, از اسرار شقایق می نویسم, نه از باران نه از شبنم نه از گل, من از درد یک عاشق می نویسم



نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
نویسندگان
تنهاترین هم نفس ( آیس )
بي كران آبی
وب سایت های دوستان عزیز
تنهاترین هم نفس*
پرواز
نی نی
سایت اهدای عضو ایران
قسم به روزهای تنهایی
دختری از نسل کوروش
دهکده دوستی
پویا
یوزارسیف
عشق است و دیگر هیچ (شیوا)
دل نوشته های یه دختر تنها
گنجشک تنها+عشقم
مامان و بابای سام
عشق گمشده
دوست داشتن دلیل نمیخواهد
دختری با کوله باری از عشق
یه عاشق بی خیال
آینده از آن ماست
قاصدک تنها
دهکده عاشقی
ماه من
رویای عشق
خط خطي هاي يه دختر تنها
عشق گمشده برگشت
یک فنجان چای داغ
مرگ من
هم نفس
دلبخواه
آتیش
درخشان ترین سپیده صبح
با تو...بی تو
عاشقی یعنی مرگ یکی از طرفین
داستان های آموزنده
یاس سپید
بیاتو تا بفهمی
شهر عشق(مهسا)
دیار برف
آفتابگردون
عشق و حال
سایه ی ماه
دوتایی
عاشقانه هایی از جنس خودم
شبهای سرای